أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

115

تجارب الأمم ( فارسى )

گفتار آزاد گذارند . پيشينيان گفته‌اند : ديگرگونىها آن گاه روى دهند كه به روزگار خوش گمان باشيم . پادشاهانى بوده‌اند كه در سربلندى به ياد خوارى ، و در آسودگى به ياد نگرانى ، و در شادى به ياد اندوه ، و در سرمستى به ياد تودهء مردم ، و در توانايى به ياد ناتوانى بوده‌اند ، و دورانديشى در داشتن همه است . - « بدانيد ، آن چه را كه شما پس از من بيازماييد ، همان است كه من از پيش آزموده‌ام ، و به شما همان رسد كه به من رسيده است ، و در كشوردارى ، شادى و رنج از همان جاى بينيد كه من ديده‌ام ، از شما كسانى باشند كه توسن شاهى بر ايشان رام نباشد و به چموشى و سرسختى و بيراهه رفتن و ناهموارى آن دچار گردند ، چنان كه من شده‌ام . و از شما بسا كسى كه شهريارى را از كاردانانى به ارث برد كه توسن شاهى بر او رام كرده‌اند ، و او را بر زبان رود و به دل افتد [ 57 ] كه توسن شاهى را براى او رام كرده‌اند ، و به جاى او كارها به سامان برده‌اند ، پس بدان چه آنان كرده‌اند بسنده كند و آسوده به سرگرمى و بازيچه‌هاى خويش بپردازد ، و گمان كند كه تلاش شاهان پيشين ، براى استوارى كار او بوده است و آنان براى آسان كردن كار وى كوشيده‌اند ، و اين كه هر چه آنان از آن ناكام مانده‌اند به كام او شده است و آن چه بدان نرسيده‌اند به وى رسيده است . در نهان و آشكار بسيار گويد : آنان را تلاش بود و مرا آسودن ، خطر از آن ايشان بود آرامش از آن من . اين چيزى است كه تباهى آرد و سختى برانگيزد . رسوايىاى كه از آن ببار آيد بينايان و نازك انديشان را از هر پندى بىنياز كند . زيرا ما ديده‌ايم شهريار نيكبخت پيروز را ، كار ساختهء [ 1 ] كامياب دورانديش را ، بينا به رخنه‌گاهها و آگاه به نهان‌ها و داناى كهنسال را كه همچنان مىكوشد و مىانديشد ، ليك شيوهء درست شهريارى او پس از وى برافتد ، جز نمايشى كه برخى به همانندىاش دهند ، و شهريارى را نيز ديده‌ايم ، با سالى اندك و روزگارى كوتاه ، كه دست و زبان به كردار و گفتار آزاد نهاد و نه تنها خود كارى نساخت كه كارهاى نيك گذشتگان را نيز يك سره تباه كرده و كشور را براى آيندگان ويران بر جاى نهاده است . - « نيك مىدانم كه شما فزون بر كار شهريارى ، گرفتار همسران ، فرزندان ،

--> [ ( 1 ) ] كار ساخته ، پيشنهادى در برابر واژهء « مكفىّ » ( كفايت شده ) .